مدیریت درباره ما ارتباط با ما صفحه اصلی
 
پیوندها




 
 

 
 


     
  به نقل از هم رزم شهید:بعد از شهادت شهید عسگری یکی از مجاهدان لبنانی  که آرزوی شهادت داشت و اعتقادش بر این بود که مهر شهادت بر لباس رزم شهید عسگری خورده است با اصرار فراوان لباس رزم شهید عسگری را به تن کرد و بعد از سه روز با همان لباس رزم شهید عسگری به شهید عسگری پیوست  

     
  همرزمش نقل می کند : شهید عسگری عجوبه ای بود که من با سابقه های زیاد که در جبهه های مختلف دارم مانند او شجاع ونترس وبا صداقت کم دیده بودم.در تمام عملیات ها ذکر او یا حسین بود وچنان با تجربه بالای چریکی می جنگید که در هر عملیاتی که شهید عسگری شرکت می کرد همه همرزمان به او می بالیدند واطمینان به پیروزی داشتند  

     
 
امام جماعت حرم حضرت رقیه نقل می کند:سه روز قبل از شهادت شهید عسگری با چند تن از مجاهدین لبنانی پیش ما آمدند به او گفتم آقای عسگری چند ماه است که سوریه هستی یک سفر به ایران برو سری به خانواده و پدر ومادرت بزن شهید عسگری با نگاه معنادار و لبخند ملایمی که بر چهره اش جاری بود جواب داد: آیا فکر می کنید من به اراده خودم به اینجا آمده ام؟من
مولایم امام حسین (ع)را در خواب دیدم حکم جهاد در سوریه به من داده ونتیجه آن را هم که شهادت است به من وعده داده وبازگشتی در کار من نیست
 

     
 
یکی از دوستان شهید می گوید:دو روز قبل از آخرین سفر شهید به سوریه،با هم بر سر یک کوهی رفتیم ویک رقعه حاجت نوشتیم و آن را بر داخل گلوله ای از گل گذاشتیم وآن را به داخل قنات انداختیم وآمدیم مشغول دعای کمیل روی کوه بودیم که یکباره شهابی بزرگ از آسمان به سوی ما آمد وتمام کوه را روشن کرد ،من هراسان شده بودم شهید عسگری گفت:این نشانه
قبولی حاجات ما بوده،به او گفتم مگر حاجت تو چه بود؟ گفت: من به جز شهادت حاجتی ندارم
 
 
 
     
 
به نقل از دوست شهید:در پتروشیمی اراک کار می کردیم ماه رمضان بود وهوا بسیار گرم ومحل کار ما مخازن کروی بود که باید در داخل آن کار می کردیم.بدنه مخزن باید تا 100درجه سانتیگراد حرارت می دید تا گرم شود وبعدا شروع به کار کنیم .شهید عسگری همپای ما در آن شرایط که  برای کسی هم که روزه نبودتحملش سخت بود روزه می گرفت وکارمی کرد.یک
شب به اتفاق هم به منزل دوستان در خوابگاه دیگر رفتیم ودیدیم که هندوانه ای گذاشتند وسط وبه ما هم تعارف کردند اما شهید قبل از آنکه از هندوانه بخورد از دوستان پرسید که از کجا آورده اید در اینجا که دسترسی به مغازه ندارید گفتند:از باغ کنار پتروشیمی کندیم شهید گفت:آیا صاحبش می داند؟ گفتند : نه،اوچنگال رابه زمین گذاشت وگفت:بامال شبه ناک جسم وروحم را
آلوده نمی کنم انشالله که خداوند از میوه های بهشتی نصیبمان کند
 
 
 
     
  به نقل از برادر شهید:در سال 85 در سیرجان کار می کردیم روز عاشورا شهید گفت:حاجتی دارم ومی خواهم برای حاجتم گوسفند قربانی کنم در منزل یکی از دوستان گوسفندی تهیه وذبح شد وقتی داشتیم گوشت را تقسیم می کردیم که بین مردم توزیع کنیم شهید گفت:دیشب خواب دیدم سوره صف را از اول تا آخر با صوت زیبایی می خواندم تعبیرش چیست؟وقتی به کتاب مراجعه کردیم دیدیم که امام صادق (ع)فرمودند:هر کس سوره صف را در خواب قرائت کند سرنوشت او ختم به شهادت می شود  
 
 
زندگی نامه
وصیت نامه
خاطرات
کلیپ ها
آلبوم تصاویر
دست نوشته ها
حرف دل